امسال فقط واسه خودم آرزو می کنم
اونم اینجا نمی نویسم.
نود از راه رسید....!
امسال فقط واسه خودم آرزو می کنم
اونم اینجا نمی نویسم.
نود از راه رسید....!
شاید این تمام چیزی است که آرزویش را دارم،مردن در عطش تو...
سوختن در آتش رویاهای ناتمامم که تو شروعشان میکنی...
نمیدانم دقیقا چند روز گذشته،اما میدانم که خیلی زود چهار ماه میشود.
ادعایی ندارم،اما برای داشتنت به خودم افتخار میکنم،البته میدانم که دانستنش فرقی به حالت نمیکند.
آه کجایی؟...
این چراغ نور مرگ من است،نمیخواهم بی تو بمیرم،نه حالا...
آهه،صدای نفسهایم را نمیشنوی؟حنجرهام تو را فریاد میزند.سرعت را برگردان من همانجا ایستاده ام،روی همان تپه،توی همان پارک که عاشقت شدم.اما فکر نمیکنم این هم فرقی در حالت ایجاد کند...
آه...
این آهنگ صدای مرگ من است،نمیخواهم بی تو بمیرم،نه حالا...
نمیدانم عیب از من است یا از تقدیر،گرچه سپاسگزار تقدیرم،اما از او هراسانم،هر لحظه ممکن است تیر بارانم کند.
نه،این هوای مرگ است،نمیخواهم بمیرم بدون تو،نه حالا...