چه قدر همه چیز دیر اتفاق افتاد...
حیف و از این حرفا.
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۵/۱۲ ساعت 2:21 توسط ارsلان
|
حیف و از این حرفا.
اگه دلیل داشتن که به وجود نمی یومدن!
اعصاب منو خوری می کنه!
ایشششششششششششش
بی شعورررررررررررررررررررر!
فکر کنم باز هم باید به یادم بیاوری.
پاهایم یخ زده اند!
پاییز درخت ها را نمی بینم.
آسمان ابری نیست.
گربه ها را پیش نمی کنم.
حتی دیگر روی کولر هم حساس نیستم!
همه چیز عادی ست به جز من.
همه چیز ثابت است,به جز من.
دروغ نمی گویم
یک جای کار می لنگد!
مسیر قلب من یه طرفس
مال بقیه
دو به بالا.
عجب!
تصویر گونه هایت درست مثل یک آبشار عظیم,روی سرم فرو می ریزد.
مدت هاست که غرق شده ام...
Lt.Col.Frank Slade