تبليغاتX
Semicroma
Strange!
to az oon adamayi ke beresi migandi!

+ نوشته شده در  90/11/04ساعت 22:16  توسط ارsلان  | 

sianor nakhor ,khodeto nakosh,koodake daroono birun kon az khod,inja dabirestan nis!

+ نوشته شده در  90/10/28ساعت 22:7  توسط ارsلان  | 

تو که نمی دونی

احسساس می کنم که دنیا یه شکله دیگس!

+ نوشته شده در  90/04/22ساعت 1:13  توسط ارsلان  | 

من مهتابم،

ارسلان میگه: در ُ باز کن
ببین من چه شکلی ام...!

خوارت گاییدس

دلم میخواد ابرارو بخورم بعد برم قبرستون یه بیل بگیرم دستم قبرمُ بکنم تا تو بری اون بالا ها

ارسلان گفت تمام...!

+ نوشته شده در  90/04/17ساعت 20:12  توسط ارsلان  | 

می دانی اصلا برایم مهم نیست که تنهایی هایم دود گرفته اند...

برایم مهم نیست اگر تو حواست به ما نیست

راهی برای فرار از ما نیست .....ما از ما ساخته شده ایم

حتی اگر دود گرفته و  مستیم...

وقتی می روی سیگارم را آتش بزن

تنهایی بوی دود می دهد تا تو باشی بانو...

+ نوشته شده در  90/04/17ساعت 3:35  توسط ارsلان  | 

بشین روم و آروم آروم فشارم و بنداز

عشوه بیا تا دبوونه شم

بعدش بدنت مال منه

حنجرت مال منه

دستاتم که پشتمو خط خطی می کنن

اصلا می دونی چیه

می خوام ایندفعه از پشت دود نگاهت می کنم

۱ ۲ ۳ من خوابم!

 

+ نوشته شده در  90/04/14ساعت 14:10  توسط ارsلان  | 

vali nashod

bazi vaghta nemishe

+ نوشته شده در  90/02/30ساعت 19:37  توسط ارsلان  | 

پارسال واسه عید یه پست نوشتم.

امسال فقط واسه خودم آرزو می کنم

اونم اینجا نمی نویسم.

نود از راه رسید....!

+ نوشته شده در  89/12/29ساعت 11:34  توسط ارsلان  | 

شاید این تمام چیزی است که آرزویش را دارم،مردن در عطش تو...

سوختن در آتش رویاهای ناتمامم که تو شروعشان میکنی‌...

نمیدانم دقیقا چند روز گذشته،اما میدانم که خیلی‌ زود چهار ماه میشود.

ادعایی ندارم،اما برای داشتنت به خودم افتخار می‌کنم،البته میدانم که دانستنش فرقی‌ به حالت نمیکند.

آه کجایی؟...

این چراغ نور مرگ من است،نمیخواهم بی‌ تو بمیرم،نه حالا...

آهه،صدای نفس‌هایم را نمیشنوی؟حنجره‌ام تو را فریاد میزند.سرعت را برگردان من همانجا ایستاده ام،روی همان تپه،توی همان پارک که عاشقت شدم.اما فکر نمیکنم این هم فرقی‌ در حالت ایجاد کند...

آه...

این آهنگ صدای مرگ من است،نمیخواهم بی‌ تو بمیرم،نه حالا...

نمیدانم عیب از من است یا از تقدیر،گرچه سپاسگزار تقدیرم،اما از او هراسانم،هر لحظه ممکن است تیر بارانم کند.

نه،این هوای مرگ است،نمیخواهم بمیرم بدون تو،نه حالا...

+ نوشته شده در  89/12/28ساعت 0:15  توسط ارsلان  | 

اگه...

هیچی

ملتی بودیم که از ترانه هامونم محروم شدیم...

واسه بقیه مسخره است

واسه ما عادت.

بی لیاقتی,زیاده خواهی,جوگیر شدن,نادونی...

همه و همه مارو به گا داد...

افسوس




مرا ببوس

برای آخرین بار...


+ نوشته شده در  89/10/20ساعت 9:2  توسط ارsلان  | 

ممنونم ازت که

بهم فرصت می دی تا بال هام واسه یه مدت باز بشن...

خسته تر از اونم که بخوام بنویسم

+ نوشته شده در  89/10/18ساعت 4:22  توسط ارsلان  | 

ناناناناناناناناناناناناناناناناناناننناناانانانانانا
+ نوشته شده در  89/10/15ساعت 8:47  توسط ارsلان  | 

وقتی روم دراز کشیدی و موهاتو ریختی رو چشمام

خوشحال بودم

فکر کنم خودت فهمیدی...

نه؟!

+ نوشته شده در  89/10/11ساعت 11:33  توسط ارsلان  | 

تقدیم به خودم

که هستم

وقتی که باید باشم...

+ نوشته شده در  89/10/05ساعت 7:4  توسط ارsلان  | 

راهی که همه رفتنو

ما هم تا تهش رفتیم


احتمالا کامگار تموم شده اس


کوچ می کنم

از این خلوتگه دل...

این تازه آغاز است...




http://nbyadavari.blogspot.com/

+ نوشته شده در  89/08/20ساعت 10:39  توسط ارsلان  | 

از همدیگه چیزی انتظار نداشته باشیم

چون گه می زنیم به انتظارات کلا!

+ نوشته شده در  89/08/19ساعت 10:48  توسط ارsلان  | 

می دونی...

قبلانا فکر می کردم همه ولم می کنن و تنها کسی که می مونه تویی!

اما حالا می بینم که همه موندن و تنها کسی که ولم کرده تویی...

+ نوشته شده در  89/08/09ساعت 21:0  توسط ارsلان  | 

غم ها را باید خورد,جور دیگر باید مرد...

+ نوشته شده در  89/08/08ساعت 19:58  توسط ارsلان  | 

تو چنگ موج رها می شم...

+ نوشته شده در  89/08/06ساعت 18:22  توسط ارsلان  | 

خداوکیلی چجوری خودتو می تونی تو آیینه نگاه کنی و یه حسی توی وجودت روحتو نخوره؟

چجوری ؟...

+ نوشته شده در  89/08/01ساعت 10:40  توسط ارsلان  | 

خوشحال بود خیلی!!!




ا دنت فاکینگ کر ,جاست خودشو به فاک نده,همین مهمه.



موافقم!

+ نوشته شده در  89/07/30ساعت 1:14  توسط ارsلان  | 

U Know Where U RRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRR?

U Know Where U R?

Ur In A F*ucking JUngle Babyyyyyyyy

Ur Gonna Dieeeeeeeeeeeeeeeeeeeee!

یاد باد آن مرد جنگلی را

یاد باد...


آه چه حالی می ده

عین بز الان نشستم رو صندلییییییی

+ نوشته شده در  89/07/29ساعت 17:4  توسط ارsلان  | 

عیب نداره 

می گم تو هم مثل بقیه ریدی بهم.

عزیر من پیرتر از این حرفام.

خیلی پیرتر...

+ نوشته شده در  89/07/28ساعت 2:38  توسط ارsلان  | 

عزیزم

خواهشا باورم نکن

موهاتو واسم پریشون نکن

من تو رو نمی بینم

خواهش می کنم

فرار کن...

لعنتی فرار کن!

+ نوشته شده در  89/07/27ساعت 7:58  توسط ارsلان  | 

این تو نیستی

آغوشش مثل مال تو نیست

موهاش بوی موهای تو رو نمی دن

چشماش ,چشمای تو نیستن

و من...

فقط دارم تو رو به جای این تصور می کنم...

+ نوشته شده در  89/07/26ساعت 5:10  توسط ارsلان  | 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/07/24ساعت 19:57  توسط ارsلان  | 

They Say Time Can Heal The Pain...!


+ نوشته شده در  89/07/24ساعت 8:16  توسط ارsلان  | 

از آینه دور شدم,آنچه در آینه دیده بودم برایم جالب و خوشایند بود,حتی لحظه ای هم به این مسأله فکر نکردم که این خود من بوده ام که در آینه مشاهده کرده ام.آنچه من دیدم دیگر یک دلقک نبود,مرده ای بود که نقش یک مرده را بازی می کرد.



عقاید یک دلقک!

+ نوشته شده در  89/07/21ساعت 8:5  توسط ارsلان  | 

تجربه ی درد ها

درد شکن می شوند

یا

کمر شکن می شوند

یا هر دو!

من هر روز آتش می گیرم و شب ها خاکستر می شوم

بوی درد می دهم

بوی نا می دهم...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/07/20ساعت 9:27  توسط ارsلان  | 

یه زمانی فقط من بودم و تو!

یادته؟؟

+ نوشته شده در  89/07/19ساعت 8:33  توسط ارsلان  |